هادی اینانلو: در ديدار اول با جنابعالي يك جور احترام توأم با ترس و وحشت وجود دارد. خودتان چه نظري در اين مورد داريد؟
بهمن رجبي: ضد بنده جوسازي كردهاند. يادم است يك پزشكي از آمريكا آمده بود. ديدم همينطور خبردار ايستاده. از او پرسيدم كه چرا نگرانيد. در جوابم گفت به من گفتهاند در را باز كنيد رجبي ميزند زير گوشت و از اتاقش بيرونت ميكند و به تو فحش ميدهد. به او گفتم براي چه بايد اين كار را بكنم. چرا كه اگر دشمنترين دشمن من هم مهمان من باشد، من اين كار را نميكنم. چون انديشههاي من را نميفهمند يا ميفهمند ولي چون اين انديشهها را برنميتابند لذا عليه من ناجوانمردانه جوسازي ميكنند.
اگر بخواهيد خودتان را به طور غيرمعمول معرفي كنيد چه ميگوييد؟ بهمن رجبي را معلم معرفي ميكنيد يا عصيانگر، تنبكنواز،سخنور، نويسنده و محقق و يا ؟
بهمن رجبي: همه اينها كه شما گفتيد را در معرفي خودم ميآورم. ضمن اينكه من كسي هستم كه نخست به آفرينش خودم معترضم (با خنده)
چرا؟
نميتوانم بگويم. به نظر شما اگر من نبودم اتفاق خاصي ميافتاد؟ راستي يادم افتاد، من بايد به دنيا ميآمدم تا نظام تنبكنوازي ايران همزمان با استاد و پروفسور و بينظير و نابغه و... يك آشغالكله هم داشته باشد تا جنسش جور باشد!
ادامه مطلب

برای دیدن ادامه عکسها کلیک نمایید
کنسرت گروه ماهریز به سرپرستی هادی اینانلو و آواز استاد مظفر شفیعی
آذر ۸۵
فرهنگسرای نیاوران
